«فدک» در اسلام
تاریخ اسلام همواره با شبهاتی مواجه بوده است که این شبهات سبب اختلاف نظر و شکاف میان مسلمانان آن هم در شرایط حساس شده است. اتهام زنی مسلمانان به یکدیگر یا وارد نمودن اتهام به شخصیت های مورد احترام طرفین هر یک زمینه ای برای شعله ور شدن اختلاف بوده و است، آن هم در شرایطی که مسلمانان از هر گروه و مذهب نیازمند وحدت و برادری هستند. ماجرای غصب فدک توسط خلیفه اول مسلمین یعنی ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) از حضرت فاطمه (رضی الله عنها) دختر گرامی پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) یکی از اتهامات وارده به خلیفه اول مسلمین است که مورد احترام اهل سنت می باشد و از طرفی شعله های کینه را در میان دوستان اهل تشیع روشن می کند، زیرا آن ها بر اساس محبتی که به اهل بیت و خاندان رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم)دارند، ظلم به دختر گرامی رسول الله را از جانب هیچ کسی تحمل نمی کنند و تاریخ گواه مقاومت و جانفشانی شیعیان در راه حمایت از اهل بیت است. با این وجود آگاهی از اصل مسأله و بررسی علمی موضوع غصب مال حضرت فاطمه توسط خلیفه اول مسلمین حداقل می تواند ذهن محققین و روشنفکران اهل تشیع را روشن کند و گامی مؤثر در راستای وحدت اسلامی باشد، که دغدغه دلسوزان دو گروه شیعه و سنی است.
اهل تشیع معتقدند که رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) در زمان حیاتش فدک را به فاطمه بخشیده بود و پس از وفات آن حضرت، فاطمه (رضی الله عنها) نزد ابوبکر صدیق، خلیفه مسلمین آمد و طلب ارث رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم)را نمود، اما ابوبکر (رضی الله عنه) با استناد به حدیثی از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) مبنی بر این که پیامبران از خود ارث بر جای نمی گذارند از دادن فدک به فاطمه (رضی الله عنها) خودداری کرد. در طرح این شبهه و اتهام دو موضوع جدا از هم با یکدیگر ادغام شده اند، که اساس موضوع را زیر سؤال می برد. زیرا اگر رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) در زمان حیاتش فدک را به دخترش فاطمه (رضی الله عنها) بخشیده باشد موضوع هبه (هدیه) پیش می آید، و هبه در فقه شیعه و سنی دارای احکامی جدا از ارث است. تقسیم ارث بر هبه ممکن نیست، یعنی ارث زمانی اتفاق می افتد که مالی آزاد و غیر هبه وجود داشته باشد تا وارثانی آن را طلب کنند و اگر قبلا مالی هبه شده باشد، طلب نمودن آن به صورت ارث بی معنا است.
فرض کنیم رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) این مال را هبه (هدیه) نموده باشد. این نظر با اشکالات زیر مواجه است:
1- چرا فاطمه (رضی الله عنها) برای طرح حق خود طلب ارث نموده است و به جای آن شواهدی که دال بر هبه نمودن باغ فدک باشد از میان عموم مسلمین نیاورد؟
2- هبه نمودن نیازمند تسلط بر مال است. یعنی از لحظه ای مال هبه (هدیه) می شود، آن مال به فرد هدیه شده منتقل می شود و آن فرد ازآن نفع می برد. اما شواهد گویای آن است که حضرت فاطمه (رضی الله عنها) تا زمان حیات رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) از آن بهره مالی نمی برده، بلکه فدک مثل بسیاری از اموال دیگر در اختیار رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) بوده و ایشان از آن مال به فقرا می دادند.
3- هبه نمودن فدک می توانست برخلاف عدالت باشد. زیرا رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) همان کسی است که وقتی یک نفر انصاری نزد او می آید و به ایشان می گوید: مالی را به فرزندم بخشیدم و شما شاهد و گواه باش. رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید: آیا از آن مال به دیگر فرزندانت هم بخشیده ای؟ مرد انصاری جواب می دهد: نه! فقط به فرزندی که محبوبم بوده بخشیده ام. آن حضرت می فرماید: برو که من گواهی به ظلم نمی دهم! حال چگونه است که همان رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) مال بزرگی را به یکی ازدخترانش می بخشد، ولی دیگر دختران و همسران خود را از آن محروم می کند؟ حال این که در آن زمان زینب و ام کلثوم از دختران رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) در قید حیات بودند.
4- هبه نمودن به نزدیکان برخلاف سیرت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) بوده است، لذا زمانی که حضرت فاطمه (رضی الله عنها) از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) درخواست نمود که به او غلامی از اموال مسلمانان ببخشد چون توانایی انجام کارهای خانه را ندارد، رسول الله نپذیرفت و او را به صبر و ذکر خدا دعوت کرد. و گفت به جای خدمتگذار 33بار سبحان الله، 33 بار الحمدلله و 34 بار الله اکبر بگوید1.
5- اساساً باید پرسید آیا اموالی که در اختیار امام مسلمین است، مالکیت آن ازآن امام است یا به عنوان امانت در اختیار اوست تا آن ها را در مسیری که خود صلاح می داند و نیاز مسلمانان است استفاده کند؟ از نحوه استفاده از این اموال که مبنای فقه شیعه و سنی می باشد مشخص است که این اموال تنها به عنوان امانت در دست امام است و مالکیت فردی نسبت به آن ندارد که به نزدیکان خود ببخشد، بلکه تنها به نیازمندان می دهد، مگر این که نزدیکان او از نیازمندان جامعه باشند. پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز از درآمد فدک فقط به نیازمندان بنی هاشم می بخشید نه همه آن ها.
6- رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) حجره ای را به همسران خود و دخترش فاطمه (رضی الله عنها) بخشید که در اصل خانه رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) بود و بعد از وفات ایشان این حجره ها تا زمانی که آن ها زنده بودند در اختیارشان بود. اگر فدک هم هبه شده بود و در اختیار فاطمه (رضی الله عنها) بود مثل حجره ها که همه از آن خبر داشتند مسلمین از آن باخبر بودند و ابوبکر (رضی الله عنه) نمی توانست آن را از فاطمه (رضی الله عنها) دریغ کند.
فرض می کنیم که فدک ارث بوده است. آیا حضرت فاطمه (رضی الله عنها) حق نداشته که ارث خود را از خلیفه طلب کند؟ در پاسخ به این سؤال باید به نکات ذیل توجه نمود:
1- بعد از رحلت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) عایشه (رضی الله عنها) و چند تن از همسران آن حضرت از ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) تقاضای ارث کردند و برای اینکار عثمان (رضی الله عنه) را واسطه قرار دادند، اما حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) با استناد به حدیثی که از رسول الله شنیده بودند که پیامبران ارث به جای نمی گذارند، مالی به آنها نداد2. پس این محرومیت اول از همه متوجه همسران رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) بوده است، با توجه به این که آن ها مثل دختر رسول الله شوهر نداشتند و ازدواج با آن ها حرام بود، بی شک بیش از فاطمه (رضی الله عنها) نیازمند میراث بودند.
2- با توجه به این که رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) پسری نداشتند و مالی را برای همسران و عموهای خود برجای نگذاشتند، اگر فدک را به ارث گذاشته بود باید سهمی از آن به همسران و عموهای رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) هم می رسید. پس فدک نمی توانست تنها ارث فاطمه (رضی الله عنها) باشد.
3- این که گفته شود ابوبکر (رضی الله عنه) تنها به استناد سخن خود گفته است که پیامبران ارث برجای نمی گذارند، درست نیست، زیرا این حدیث از دیگر صحابه از جمله حضرت علی، عباس، ابوهریره، عثمان، ابودرداء و سعدبن ابی وقاص (رضی الله عنهم) و دیگران روایت شده است.
4- استناد به آیه قرآن مبنی بر این که سلیمان نبی (علیه السلام) از داود (علیه السلام) ارث برده در مورد ماجرای فدک درست نیست، زیرا این جا منظور ارث بردن نبوت از پیامبری به پیامبران دیگر است، همچنین که داود (علیه السلام) غیر از سلیمان نبی (علیه السلام) فرزندان دیگری هم داشت که به ارث بردن آن ها اشاره ای نشده است و قرآن کریم در آیات دیگر نیز به ارث بردن حکمت و دانش (به جای معنای مالی آن) اشاره کرده است: (سوره زخرف آیه 72)، (سوره احزاب آیه 27) و (سوره اعراف آیه 128). علاوه بر این داود (علیه السلام) در مال و دارایی فردی عادی بود اما ملک سلیمان نبی (علیه السلام) در تاریخ مشهور است و اگر منظور خداوند ارث بردن مالی است، ارث بردن سلیمان (علیه السلام) از داود (علیه السلام) چه حکمت و نکته ای می تواند داشته باشد؟
در اصول کافی که از منابع معتبر شیعه است از طریق بختری از امام جعفر صادق (رضی الله عنه) روایت شده که ایشان فرمودند: «علمای راستین وارثان پیامبرانند، چرا که انبیاء وارثی (مادی) ندارند و هر عالمی که علم بیشتر برده باشد سهم او از ارث انبیاء بیشتر است»3. و در جای دیگر باز کلینی در اصول کافی از امام جعفر صادق (رضی الله عنه) روایت می کند که فرمود: «سلیمان (علیه السلام) از داود (علیه السلام) و محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) از سلیمان (علیه السلام) ارث برد». از این سخنان می توان استنباط کرد که نه تنها در فقه اهل سنت، بلکه در فقه جعفری نیز پیامبران مال را به ارث نمی گذارند، بلکه تنها حکمت را به ارث می گذارند.
5- روند تاریخی مدیریت و تولیت فدک خود بهترین گواه است که فدک هرگز به ارث گذاشته نشده است و اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) و علی (رضی الله عنه) و عموهای پیامبر نیز از این قاعده پیروی کرده اند. فدک در زمان رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) از درآمد آن به فقرای بنی هاشم داده می شد و تا لحظه حیات رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) این وضع ادامه داشت. در زمان خلافت حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) و حضرت عمر (رضی الله عنه) آن ها هم مشابه رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) عمل کردند. در زمان خلافت حضرت عمر (رضی الله عنه)، تولیت فدک به حضرت علی (رضی الله عنه) و عباس (رضی الله عنه) عموی پیامبر داده شد، اما در مورد چگونگی اداره آن میان این دو اختلاف افتاد و آن ها برای حکمیت نزد خلیفه مسلمین، عمر (رضی الله عنه) آمدند.
در زمان خلافت حضرت عثمان (رضی الله عنه) تولیت فدک به مروان داده شد و فدک در دست آل مروان بود تا زمان خلافت عمربن عبدالعزیز اموی که در سال 99.هـ تولیت آن باز به بنی هاشم واگذار شد و به دست «محمدبن یحیی بن حسین زید بن علی بن الحسین» افتاد. بار دیگر فرزندان او در زمان خلافت متوکل عباسی بر سر فدک به اختلاف و نزاع افتادند و خلیفه وقت تولیت را از بنی هاشم گرفت و به حکومت سپرد.
در این جا این سؤال پیش می آید که اگر فدک ارث فاطمه (رضی الله عنها) بود، اولاً: چرا علی (رضی الله عنه) در تولیت آن مشارکت کرد؟ ثانیا: چرا آن را در زمان خلافتش به صاحبان اصلی آن یعنی فرزندان فاطمه (رضی الله عنها) بازنگرداند؟ ثالثا: اگر فدک ارث بود پس چرا درآمد آن به فقرا بنی هاشم داده می شد و براستی سهم همسران رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) به عنوان میراثبر از در آمد فدک چه بود؟ حضرت علی (رضی الله عنه) در زمان خلافتش هیچ سهمی از فدک به فرزندانش نداد و هنگامی که از حضرت سؤال شد که چرا فدک را پس نمی گیری؟ فرمود: «من از خدا شرم دارم که چیزی را به خانواده خود اختصاص دهم که ابوبکر آن را منع کرده و عمر بر آن روش بوده است».4
6- شواهد تاریخی گویای آنست که رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) در زمان حیاتش نه فقط فدک بلکه هیچ مال و زمین دیگری را به ارث نگذاشته است، با این که ایشان پیامبر خدا بودند و در زمان حیاتش اموال زیادی را در دست داشتند و درآمد آن را صرف فقرا و نبازمندان می کردند. امام جعفر صادق (رضی الله عنه) از پدرش روایت می کند که «رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم)دینار و درهم و برده و کنیز و گوسفند و شتر به ارث نمی گذارد. هنگام وفات ایشان زره اش نزد یک نفر یهودی از اهالی مدینه در ازاء بیست پیمانه جو برای تهیه نفقه اهل بیت در گرو گذاشته بود».5
حال اگر رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) مالی مثل باغ فدک و سایر املاک را به ارث می گذاشت باید زره اش در ازاء تعدادی جو در گرو یک نفر یهودی باشد؟
7- دلیل این که حضرت ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) حضرت فاطمه (رضی الله عنها) را از ارث محروم کرد تا او از نظر مادی تحت فشار قرار دهد نیز صحیح نمی باشد، زیرا اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) و فرزندان فاطمه (رضی الله عنها) همواره در غنایم جنگی در زمان خلیفه اول و دوم مسلمین بیشترین بهره را می بردند. طبری و ابن کثیر می نویسند که در زمان خلافت عمر (رضی الله عنه) بعد از فتح تیسفون فرش بهارستان که از نخ های طلا بودبا پیشنهاد علی (رضی الله عنه) میان اصحاب کبار تقسیم شد. مالی که به حضرت علی (رضی الله عنه) رسید ثروتی عظیم برای ایشان ایجاد کرد. به طوری که در زمان خلافتش باغ های خرما داشت که از آن به فقرا می داد. حال این که ابن عباس روایت می کند که حضرت علی (رضی الله عنه) در زمان حیات رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) فقیر بود و فاطمه (رضی الله عنها) به دلیل گرسنگی و کمبود لباس گریه می کرد.6
8- استناد به این که ابوبکر (رضی الله عنه) با فاطمه (رضی الله عنها)دشمنی داشته و بر همین اساس او را از ارث محروم کرده است نیز صحیح نمی باشد، زیرا اولاً: ابوبکر (رضی الله عنه) تمامی همسران رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) حتی دختر خودش را نیز از ارث منع کرد و ثانیا: طبق منابع شیعه ازدواج فاطمه (رضی الله عنها) و حضرت علی(رضی الله عنه) به پیشنهاد ابوبکر (رضی الله عنه) صورت گرفت.7 و از طرف دیگر رسول الله، ابوبکر را مأمور هزینه کردن و امورات ازدواج آن دو کرد.8 حتی برخی از منابع شیعه می نویسند که همسر ابوبکر (رضی الله عنه) (اسماء بنت عمیس) در روز وفات فاطمه کار غسل و کفن او را انجام داد.9
با این تفاصیل باید پرسید: آیا فاطمه (رضی الله عنها) در هنگام وفاتش از ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) ناراضی بودند؟ ابوبکر (رضی الله عنه) به فاطمه فرمود: که من شما را از فرزندان خود بیشتر دوست دارم، اما از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که فرمود: پیامبران مالی را به ارث نمی گذارند. کتب مختلف تاریخی به این موضوع اشاره می کنند که فاطمه (رضی الله عنها) بعد از شنیدن دلایل ابوبکر (رضی الله عنه) از سخنان او قانع شد زیرا او به دنبال مال ناحق نبود و در حالت رضایت از دنیا رفت، چنان چه علامه ابن کثیر دمشقی در "البدایة و النهایة" می نویسد: «ابوبکر (رضی الله عنه) به درب خانه فاطمه (رضی الله عنها) رفت و از او اجازه ورود خواست. علی (رضی الله عنه) از فاطمه (رضی الله عنها) پرسید: «آیا به او اجازه ورود بدهم؟» فاطمه (رضی الله عنها) گفت: "آری". ابوبکر (رضی الله عنه) نزد فاطمه آمد و به او گفت: «ای دختر رسول خدا! من دارایی و ثروت و عشیره ام را تنها برای رضایت خدا و رسولش و شما خاندان او ترک کرده ام». فاطمه (رضی الله عنها) با شنیدن این سخنان ابوبکر (رضی الله عنه) از او راضی شد.
روایاتی که در مورد خشم فاطمه (رضی الله عنها) از ابوبکر (رضی الله عنه) تا لحظه مرگ نقل شده است، روایت کسانی نیست که ماجرا را از نزدیک دیده باشند بلکه روایت کسانی است که در قرن های بعد بر اساس ظن خود بیان کرده اند. ابن سعد که همواره کتاب او جزء منابع دست اول محسوب می شود می نویسد: وقتی که فاطمه (رضی الله عنها) مریض شد، ابوبکر (رضی الله عنه) که خلیفه مسلمین بود در اوج تواضع نزد او رفت و او را ملاقات کرد10. و فاطم ه(رضی الله عنها) به او گفت اولین کسی از خاندان رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) خواهم بود که به او خواهم پیوست11.
در برخی از کتب شیعه نیز مثل حجاج السالکین آمده است که: «هنگامی که ابوبکر (رضی الله عنه) دریافت فاطمه از او ناراحت شده و او را ترک کرده است و در مورد فدک سخن نمی گوید، این امر بر ابوبکر (رضی الله عنه) سنگین آمد و برای به دست آوردن رضایت ایشان تلاش کرد و نزد وی آمد و گفت: «من رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) را دیدم که پس از آن که سهمی از (فدک) به شما می داد، بقیه را بین فقرا و مستمندان تقسیم می نمود. فاطمه (رضی الله عنها) گفت: شما همان کاری را انجام بده که پدرم انجام می داد. ابوبکر (رضی الله عنه) گفت: خداوند می داند که همان کار را انجام می دهم. فاطمه (رضی الله عنها) گفت: پروردگارا! تو شاهد باش که من به این راضی هستم.
این گوشه ای از روایات کتب مختلف تاریخی است که به رضایت حضرت فاطمه (رضی الله عنها) از ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) اشاره می کند و این که در حالت رضایت از خلیفه اول مسلمین از دنیا رفته است.
منابع:
1- بحار الانوار مجلسی، ج: 43 ، ص: 134 و کشف الغمه اربلی، ج: 1 ، ص:362.
2- البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج: 5، ص: 285 و بخاری، کتاب المغازی، اشعة اللمعات، ج:3، ص: 477.
3- اصول کافی، ج: 1، ص: 34 و بحار الانوار، مجلسی، ج: 1، ص: 164 و امالی صندوق، ص: 60.
4- شرح نهج البلاغة، ج: 16، ص: 252.
5- بحار الانوار، مجلسی، ج: 16، ص: 219.
6- بحار الانوار، مجلسی، ج:24، ص: 99، و المناقب، ج: 3، ص: 319.
7- بحار الانوار، مجلسی، ج: 43، ص: 93و ج: 19 ، ص: 112.
8- بحار الانوار، مجلسی، ج:43، ص: 94 و امالی طوسی، ص: 40.
9- بحار الانوار، مجلسی، ج: 43، ص: 138.
10- طبقات ابن سعد، ج: 8، ص: 37 و السنن بیهقی، ج: 6 ، ص: 301 .
11- مسند امام احمد، ج: 6 ، ص: 283، احدیث فاطمه.
برچسب ها:
باغ فدک اسلام شیعه و سنی تاریخ ابوبکر پیامبر فاطمه علی