درد و دل با خدا
خداي خوبم سلام! (شماره 2)
بازم دلم گرفته؛ خيلي خيلي گرفته. مي دونم كه توبيخم نمي كني مي دونم كه هر وقت بيام رو به درگاهت وايستم نمي گي حالا كه بهم احتياج داري اومدي! مي دونم كه در درگاهت هميشه به روم بازه. نمي گي به ساعت نگاه كن 3 بعد از نيمه شبه الان برو فردا بيا دير وقته. چون براي تو زمان مهم نيست هميشه بيداري من اينا رو از مامان بزرگ شنيدم اون ميگه هر وقت دلت گرفت و يا هر وقت دلتو شكوندن رو به درگاهش وايستا و از ته دل شكسته ات صداش بزن.
منم دلم گرفته مي خوام با اين دل شكسته و گرفته صدات كنم. مي دوني كه توي اين دنيا تنها بودن چقد وحشتناكه اما مامان بزرگ ميگه تو از رگ گردن به من نزديكتري پس چطوري مي تونم تنها باشم. به ماه كه نگاه مي كنم دامنشو جمع كرده تا حرير آسمون كثيف نشه اون داره ميره اما نگاهش روي منه به آسمون شب كه نگاه مي كنم با تمام وجود حست مي كنم. باور دارم كه هستي توي اين شباي مهتابي و بي خوابي به سراغ تو اومدم چون مي دونم تو بيدار و هوشياري. ستاره ها چشمك ميزنن و ماه لبخند اما خداجونم دلم گرفته دلم خيلي برات تنگ شده بالاخره بغضم مي تركه مژه هام خيس مي شه و اشك رو گونه ام شيار مي كشه.
مي ترسم دستاتو رها كنم گم شم. وقتي ساكت به حرفام گوش مي دي حتي اگه صداي مهربونت توي عطر اين نسيم بهم نرسه بازم حرفمو مي زنم چون وقتي ساكت به حرفم گوش مي دي آروم مي شم عطر اين نسيم سحري بوي خوش تو رو داره بويي كه حس مي كنم با شنيدنش همه ي غم عالم از دلم ميره و من سرمست از كلام نگفتت مي شم.
اما چرا امشب ساكتي؟ با هام قهري؟ نه مامان بزرگ ميگه تو با من قهر نمي كني.
امشب كه همه ي عالم داره وجود تو فرياد مي زنه چرا با من كلامي نمي گي نكنه از من بشر خسته شدي نكنه نااميد از برگشت مايي!!! نه خدا كه از بنده ش سير نمي شه.
صداتو مي شنوم كه آروم مي گي فاطمه چقدر عجولي!
من از شنيدن صداي پر ابهت و مهربونت باز اشك مي ريزم.
مي گي من به حرفات گوش مي دم. من هميشه براي بنده هام وقت آزاد دارم من رییس نيستم كه براي دخول به درگاهم اذن و اجازه بگيري يا وقت قبلي داشته باشي. در درگاهم هميشه به روي بنده هام بازه.
گونه ام خيس اشك مي شه بارون اشك از چشمام مي باره بهت خيره نگاه مي كنم لبخندت چقد مهربونه به خودم ميگم:
چرا وقتي خدايي به اين خوبي و مهربوني دارم ازش غافل مي شم.
نویسنده: باران وفا
برچسب ها:
درد و دل با خدا اشک گریه